تبليغاتX
عفاف ملکوت
خدایا  باز اومدم سراغت .

بی هوا امشب یه جمله ای به گوشم خورد که دلم رو لرزوند .

 

میگن خدا غیر مستقیم با آدما حرف میزنه اما یهو یه تلنگوری

 

بهم زدن که این حرف رو خدا داره به تو میگه .

 

 از زبون  یکی  از بنده های خوب خودش .

 

یکی داشت میگفت :" میگن خدا غیوره! یعنی دوست داره بنده هاش

 

فقط برای خودش باشن " .

 

یه صدایی ته دلم گفت : " آخه بنده ی ناشکر خدا مگه قبول نداری که

 

هر برگی که از شاخه می افته حتما خدا حکمتی توش قرار داده!! ".

 

شاید الان هم خدا می خواد  دل تو رو از هر چیزی از هر کسی که تو

 

دنیاست ببره. تا فقط مال خودش باشی .می خواد هواست فقط پیش

 

 خودش باشه....

 

یکی دیگه از دوستام میگفت : "وقتی که دیدی بی غمی بدون خدا

 

به یادت نیست ! "

 

وقتی که فکر میکنم میبینم که راست میگه. عشق من خیلی زمینی

 

 بود.همه دنیام اون بود . فکر میکردم تو این دنیا تکیه گاهم

 

 اونه . اون برام یه جورایی یه بت بود . خدا خواست که این بت

 

 جلوچشمام بشکنه .بفهمم که اونم بنده ی خداست.

 

درست یکی مثل من .

 

من نصف بیشتر قلبمو داده بودم به اون . اما خدا انگار همه دلم

 

رو میخواست که مال خودش باشه !

 

خدایا اینو خوب میدونم که من بنده ی خوبی برات نبودم .شاید

 

 هنوزم خیلی باور ندارم که دوستم داری .شاید باور ندارم که به

 

 فکرمی .میدونی چرا ؟ چون خیلی صدات کردم. نشنیدی؟؟!!

 

خیلی برات حرف زدم توو خواب. توو بیداری .هر لحظه.هر ثانیه

 

صدات کردم.نمیدونم چند صد کیلومتر راه رفتم و سر به آسمون می

 

کردم و باهات حرف می زدم. چند صد ساعت باهات درد دل می کردم .

 

حرفمو بهت میزدم .

 

اما یهو پشتم خالی شد .وجودم تهی از معنی شد .

 

راستش اینه که خدا جونم از دستت شاکی شدم .

 

خیلی دلم شیکست که تو هم حرفمو نشنیدی.خدایا خیلی چیزا دست

 

من نبود .اما دست تو که بود .نبود؟؟

 

ناجور زدی توی ذوقم.

 

میدونم این کفره اما من به خودم گفتم که دیگه باهات حرف نمیزنم .

 

آخه چه فرقی داره؟؟

 

خدایا چرا اونا که  یادت نمیکنن انگار بی غم ترند؟؟

 

انگار شاد ترند و تو به حرف اونا بیشتر گوش میدی؟!

 

میگن که خدا هر چی اونا بخوان زودی بهشون میده که دیگه

 

صداشون رو نشنوه اما دوست داره که بنده های  خوبش زیاد

 

صداش کنن .برای همین دیر جوابشون رو میده .....

 

اما خدایا من که فکر نمیکنم از اون خوبا هستم !

 

خدایا حرف منو هم گوش بده که بفهمم می شنوی .

 

آخه پس من دلم به چی خوش باشه؟؟؟

 

خدایا من هم میخوام به حرفم گوش بدی .یه جوری نشون بده

 

که می شنوی.دلم خیلی گرفته .خدایا اون همه اشکامو ندیدی؟؟

 

فکر کنم اگه همشون رو جمع کرده بودم تا حالا  حداقل یه دریایی

 

زلال و قشنگ داشتم که تو ساحلش می تونستم تنهایی بشینم و

 

غروب رو نگاه کنم و بهت فکر کنم و باهات حرف بزنم .

 

اما حالا چی دارم؟؟

 

خدایا مگه ندیدی ؟ مگه نشنیدی؟

 

خدایا تنهام نذار.یا منوببرزودی پیش خودت یا دستمو بگیر تا گم نشم.

 

توی این دنیا بجز تو کسی رو ندارم . تو اگه منو میخوای .من مال تو.

 

دلم.احساسم.همه مال تو .

 

اما در عوض همه اینا یه دل آروم و مهربون بهم بده .

 

فقط همینو ازت میخوام .

 

همین .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت   توسط محمدرضا | 
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

                                                   پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

                                                  نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

                                            گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

                                            کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

                                             که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

                                             اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

                                             ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت   توسط محمدرضا | 
سلام

یادش بخیر پارسال هم چنین پستی دادم !

امیدوارم سال دیگه هم باشم

اتفاقا پارسال هم همین موقع پست دادم !

خلاصه عیدتون مبارک

همتونو دوست دارم

برام دعا کنید

یا علی

خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت   توسط محمدرضا | 
خدایا من چرا اینقدر این فرمانو دوست دارم ؟

خدایا عجب نعمتی به فرمان دادی !

عجب صدایی دادی بهش !

من که وقتی فرمان میخونه مست میشم و از خودم بیخود میشم

مخصوصا وقتی اینو میخونه :

دم بود نایی من در دمِ دم هستم نی
بند بندم همگی پر بود از نغمه وی
هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پی
عشق دم گاه به رومم کشد و گاه به ری
"گاه اندر عرب اندازد و گاهی عجمم"
یا رب این نای و نی و ما و من و دمدمه چیست؟
دم به دم می دمد و صاحب دم پیدا نیست
پر صدا کرده جهان را ز منم این منم کیست؟
منم این صاحب دم ،یا من او هر دو یکیست
"او منم یا منم او یا بود از او منمم"
منم آن ذات که در عین صفات آمده ام
از حضور شه شیرین حرکات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام
"ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم"
من که از باده خم هو هو مخمورم
نیست جز درد کشی چیز دگر منظورم
من ز هفتاد و دو ملت به حقیقت دورم
بر سر دار انا الحق زنم و منصورم
"خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم

 

این ماه کنسرت داره

امیدوارم بتونم چند روز دیگه حتما برم از نزدیک ببینمش !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت   توسط محمدرضا | 
سلام

ایام محرم رو تسلیت میگم

به این سایت برین این جا همه چی هست ( برای محرم )

نوحه ُ کلیپ ُ عکس ُ و.............

www.par30pic.com

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت   توسط محمدرضا | 
کاربران گرامی سلام !

یه مدت آپ نکردم .......... ببخشید

میخوام بگم دیگه نظر سیاسی ندید لطفا چون من با سیاست کاری ندارم

من فقط یه عاشقم .... نترسید بابا عاشق خدا هستم !

خوب دیگه مزاحم نمیشم

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت   توسط محمدرضا | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد،

به دست کودک گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من ، سکوت مرگبارم را .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محمدرضا | 
غريب و گنگ و بي فرياد ، اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته ، زمستون تو آغوشم
يه روز تو سينه ي سردم ، هزاران شعله بر پا بود
تنم فانوس شب سوز شباي سرد يلدا بود


خدايا ! من چرا نميتونم تو رو درک کنم ؟
خدايا ميدوني چيه ؟ خيلي وقته دلم گرفته ولي هر وقت چشام بيادت باروني ميشه هيچکس نيست به حرف من گوش کنه ، آخه ميدوني من واسه هيچکس مهم نيستم
خدايا چرا آدماي روي زمين روحشون مثل مجسمه هاي سنگي سفت و سخت شده ؟
خدايا به اين بنده هات بگو که هنوز عشقو از روي زمين پاک نکردي ، چرا وقتي دلم پر از غصه شده بايد يه گوشه تنها بشينم ؟ يعني هيچکس نيست ؟
هر وقت که باهات حرف ميزنم آروم ميشم ، تو دلم ميگم ، بنده هات رو بيخيال ، خودتو عشقه !
آره فقط تو ، خدايا چرا بهت نميرسم ؟ خدايا من که نميدونم تو کجايي ، از کدوم راه بيام ؟
يه ميانبر نيست ؟
اي خدا ! ميدوني چقدر حرف نگفته تو دلم مونده ؟
چي بگم آخه


من ديگه روحم سرد و يخ بسته شده !
نميدونم کجا گير کردم ، بايد بيام بيرون ، دستمو ميگيري ؟
هرچي اشک ميريزم فايده نداره ، آره بي فايدس ، بايد يه کار ديگه کرد
خدايا منو چقدر ميخواي رو زمين بذاري ؟
خيلي ميترسم شايد تا اون موقع آدم نشم !
يعني منو ميندازي تو جهنم ؟
خدايا خيلي کم به حرفات گوش کردم يا اصلا بهتر بگم گوش نکردم
ولي تو هر چي گفتم گوش کردي ، حسابي جلوي روت خجالت زده ام
آره ، من بنده ي بدي هستم
من............
من يه .............
ديگه ديوونه شدم ، ميخوام بيام پيشت
خدايا زود باش
زود باش
منو درياب..............

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمدرضا | 
السلام عليک يا حسن ابن علي العسگري
چه غريبانه رفتي .............
چه سوزناک آه ميکشيدي در اخرين لحظات
چشمهاي اهريمنان منتظر ديدن نعش بي جان تو بودند تا خودشان ادعاي امامت کنند
اما لحظاتي بعد نوري پديدار شد ، از کودکي با چشمهاي درخشان ، آري ناجي عالم آمد
و بر تو نماز گزارد و پس از مدتي او هم پر کشيد اما انتقام تو را هنوز نگرفته ، او هم منتظر است ..... 
يا امام حسن
اشفع لنا عند الله، يا ابا محمد يا حسن بن علي،ايها الزکي العسکري يا بن رسول الله،يا حجه الله علي خلقه ، يا سيدنا و مولينا ،انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الي الله ، و قدمناک بين حاجاتنا، يا وجيها عند الله ، اشفع لنا عند الله

آقا جان هنوز هم اين کافران بر شما رحم ندارند ، ببين چگونه حرمت را ويران کردند ،
کجايي حجته بن الحسن ؟ کجايي ؟
آقا بيا و درد و دل ما را بشنو ........
مولا جان يا امام حسن عسکري :
چقدر غريبانه بود عروج آسماني ات
درود خدا بر تو و بر غريبانگي ات
چه سخت است وسعت اندوه در دل ما
و چه جان کاه است..........
هنوز کوچه هاي سامرا ياد تو را در دل مرور ميکنند
جانم به فدايت ، جانم به فدايت اي آقاي من !
تسليت ميگويم از سوز جگر يا ابن الحسن
بر تو از داغ جگر سوز پدر يا ابن الحسن
معتصم دادش چه زهري کز شرارش اين چنين
ميزند چون مرغ بسمل بال و پر يا ابن الحسن
من نميدانم بجز ترويج دين کارش چه بود
کز ستم شد اين چنين خونين جگر يا ابن الحسن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت   توسط محمدرضا | 
به نام ايزد يکتا
مسيحيان و ارامنه ايراني نيز ، با جايگاه خاتم آشنا ميسازند ، و سرود بهاري را ترنم ميکنند.
و ما ايرانيان مسلمان ، قرآن مجيد را ، بر فراز رحل نهاده ، و دعاي وقت تحويل را زمزمه ميکنيم.
اي گرداننده ي قلب ها و چشم ها ، و اي هماهنگ کننده روزها و شبها ، و اي دگرگون کننده احوال و حالات ، حال ما را به نيکو ترين حالها تغيير ده.
اي انکه به تدبير تو گردد ايام           اي ديده و دل از تو دگرگون مادام
وي آنکه به دست توست احوال جهان           حکمي فرما که گردد ايام به کار
چيدن سفره هفت سين نيز ادب و ادابي خاص خود دارد ، که پس از گستردن سفره ، آيينه و قرآن و ظرفي آب ، در ميان آن نهاده ، وپس از آن ، با ترتيبي که خواهد آمد و به گونه اي که بيان خواهد شد ، جاي جاي هريک از اين اشيا معلوم ، و به جاي خود قرار داده ميشود.
علت انکه در آغاز سال ، اين سفره را ميگشايند ، عهدي است که انسان ، با زمان نو مينمايد ! که اين  فلسفه را در زندگي خويش مرعي دارد . و علت نهادن کتاب آسماني ، بر سر سفره ، پيماني است که انسان با خود خويشتن در مقابل کتاب مينمايد. و مسئله خواندن دعا ، تلقين است به اينگونه بودن .
عرفا گويند هر حرفي مفتاح اسمي است از اسما الهيه و سين ، در بين حروف ، مقام شامخي دارد . مثلا اگر به قران نظر افکنيم ملاحظه ميشود که سين دومين حرف بکار رفته در کتاب خداوند است که با بسم الله آغاز ميشود و اخرين حرف کتاب خداوند است که با ناس خاتمه ميپذيرد . و انسان که مظهر خداوند است و خليفه او در عرصه زمين است نامش از پنج حرف ( ا ن س ا ن ) ميباشد و ( س ) انسان حرف سوم در بين دو (ان) است و داراي سه وجه است ، وجهي با واجب الوجود و وجهي با ارواح عالم و مجردات و وجهي با عالم عناصر و ماديات .
گر برافتد سين انسان از ميان             اول و آخر نماند غير آن
بر همين مبادي توصيه شده که در هنگام حلول سال نو ، هفت سلام را زمزمه نمايند که بدين شرح است :
سلام قولا من رب رحيم ، سلام علي نوح في العالمين ، سلام علي ابراهيم ، سلام علي موسي و هارون ، سلام علي آل ياسين ، سلام هي حتي مطلع الفجر ، سلام علي المرسلين و الحمدلله رب العالمين.
و حالا معرفي اشياي هفت سين :

 سنجد ( نداي خرد گرايي و دعوت به عقل)
سنجد را بر اين تفکر بر سفره مينهند که تا هرکس با خويشتن عهد کند که در آغاز سال نو ، هر کاري را سنجيده اغاز نمايد، و تنظيم امور زندگاني ، خردمندانه باشد

 سيب ( نماد صحت و سلامت فرد و جامعه )
سيب نماد سلامتي است. جمله معروفي است که ميگويد ، هرکس که روزانه يک سيب بخورد ، وي را به طبيب نيازي نيست و در منقولات اسلامي امده است که نگاه کردن به سيب عبادت است ، وخوردن ان ثوابي بالاتر دارد

 سبزه(صلاي خوش خلقي وايثار)
سبزه نشانه خوش اخلاقي و خرمي و شادابي ميباشد . انساني که مردمدار ي را همواره رعايت کند ، چنين شخصي ، طالع نيک را براي خويش ترسيم کرده ، و در همه ي کار ها ، توفيق رفيق اوست

 سمنو(نيايش قدرت و مبارزه با ضعف )
سمنو ، علامت قدرت است . ادمي ، در کشاکش زندگي خود و مبارزه با طبيعت ، ميبايست نيرومند و قوي باشد . و سمنو ، که آن را غذاي مزد اخرين نيز گفته اند ، بدون آنکه هيچ شيريني مضاعفي به آن افزوده شود ، با جوانه گندم تهيه ، و غذايي بسيار مقوي و پر انرژي است

 سرکه ( نشانه پذيرش ناملايمات حياط )
سرکه پذيرش نا ملايمات ، نماد رضا و تسليم است . بايد به اين نکته واقف شويم و اين اصل مسلم را دريابيم که زندگي پيوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است ، و هيچ انسان معتقد و با مسئوليتي نيست که بدون دغدغه بتواند ادامه زندگي دهد

 سماق ( عدالت ، صبر و اميد در ساحل زندگي )
سماق سمبل صبر و بردباري و تحمل ديگران است . ضمنا گوياي يک اشارت دقيق به صبر و حوصله و بردباري و مبارزه جهت خواست و آرزوهاست

 سیر( موعظه ي نگهداشت حد و حقوق افراد  و عدم تجاوز)

سير به نشانه ي دست نگاهداشتن از تجاوز است ، و پاي از گليم خويش بيرون نکردن ، وبه معناي راضي و خشنود و کامل و کافي و تمام و پرو انباشته نيز در ادب پارسي بکار رفته است ، ودر واقع به معني عدم نياز است
سير ، گذشته از آن که خواص طبي دارد ، در آيات الهي نيز از آن ياد شده است

نکته : در فلسفه هفت سين ، سخن از جهان دست نايافتني نيست . صحبت از کار روزانه زندگي ، و ملموسات و محسوسات حيات ، و اشاره به شدني ها و حتمي و قطعي بودن و ناگزيرهاي آن است . وهمه ي ما در طول حيات خود همواره مواجه با کمي ها و کاستي ها و نامردمي ها يمختلف بوده ايم ، وبايد بپذيريم که در هر روز و هر ساعت ، سرور و بهجت و شادماني و شادکامي نيست . پس براي دست و پنجه نرم کردن با تلخي ها و کژي ها و پذيرش ناملايمات و آفات موجود ، که در يک زندگي عادي هست ، بايد جايي براي نا خواسته ها باشد
کپي از اين مطلب با ذکر منبع بلامانع است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت   توسط محمدرضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دوش ديدم که ملائک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتندوبه پيمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند

نوشته های پیشین
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
نویسندگان
محمدرضا
کاظم
پیوندها
جوانان عاشورایی
محبان مهدی
شیدای سبز
طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
دنیای ماورا الطبیعه
ماورای بهشت
دفتر سرخ
اهل حق
هک و امنیت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM